سال اول / شماره چهارم / تینا تهرانچیان

به ایرانی بودنم افتخار می کنم

گفت و گو با تینا تهرانچیان فعال اجتماعی و مشاور حرفه ای مالی




تینا تهرانچیان مشاور حرفه ای امور مالی، مدیر بخش ریچموند هیل شرکت "مدیریت اموال اَسانته"، عضو هیات مشاوران ایرانی انجمن خانواده تورنتو، موسس سازمان
IC Network، عضو هیات مدیره JVS تورنتو، عضو هیات امنای ایرانیکا، عضو هیات مدیره موسسین بیمارستان مرکزی یورک، عضو سیاستگذاران سِنکا کالج و عضو هیات امنای McMichael Canadian Art Collection


مهرگان: سرکارخانم تهرانچیان با سپاس از وقتی که در اختیار مهرگان قرار دادید. مطمئن هستم با توجه به سوابق درخشان فعالیت های فرهنگی و اجتماعی، بسیاری از هموطنان ما با شما آشنا هستند اما لطف کنید و خودتان را یک بار دیگر برای خوانندگان ما معرفی کنید.
تینا: تینا تهرانچیان هستم. مشاور امور مالی، CFP یاCertified Financial Planner  که به گمانم در فارسی می توان گفت مشاور مجاز امور مالی. درحال حاضر مدیر بخش ریچموند هیل شرکت "مدیریت اموال اَسانته" و یا Assante Capital Management
هستم. این شرکت از بزرگترین شرکت های مشاوره مالی در کاناداست که دارای بیش از 200 شعبه می باشد. حرفه اصلی من در زمینه برنامه ریزی مالی برای صاحبان کسب و تجارت است. از سرمایه گذاری در سهام گرفته تا اوراق بهادار و ارزه، تا امور بیمه و بازنشستگی. خلاصه در انواع و اقسام برنامه های مالی که نیاز به برنامه ریزی دارند، من بعنوان یک واسطه یا برُوکر مستقل کار می کنم. 
من از سال 1990 به همراه خانواده خود به کانادا آمدم. البته من در در سن 15 سالگی و بعد از فارغ التحصیل شدن از دبیرستان، ایران را ترک کردم. در ابتدا برای ادامه تحصیل به آمریکا رفتم. در سن 20 سالگی مدرک فوق لیسانس خودم را در رشته ارتباطات از دانشگاه پورتلند واقع در ایالت اُورگان گرفتم.

مهرگان: به گمانم دانشجوی ممتاز این دانشگاه نیز بودید؟
تینا:
(می خندند) بله. درست است.

مهرگان: با توجه به اینکه رشته تحصیلی شما ارتباطات بود، چطور تصمیم گرفتید که وارد کار های مالی شوید؟
تینا:
در واقع من از سال 1991 وارد رشته برنامه ریزی شدم و این را به فال نیک می گیرم که تقریبا ناخواسته وارد این رشته شدم. وقتی که دانشجو بودم هیچ وقت فکر نمی کردم که زمانی در امور مالی مشغول به کار شوم. در واقع هدفم این بود که در رشته خودم یعنی ارتباطات کار کنم. هر چند که در سال 1990 کانادا دارای رکود اقتصادی شدیدی بود. بسیار وخیم تر از آنچه که الان داریم تجربه می کنیم. همه جا مشکل پیدا کردن کار و نداشتن تجربه کار کانادایی مطرح بود.
با اینکه من و شوهرم هر دو تجربه کار در آمریکا را داشتیم اما به درد کانادا نمی خورد.
به هر شکل کار برنامه ریزی مالی را از قسمت بیمه شروع کردم. و در آن زمان فکر می کردم که این یک رشته موقت خواهد بود تا اینکه اوضاع اقتصادی بهبود پیدا کند و من به رشته خودم برگردم. هر چند که کار مالی را بسیار جذاب و جالب یافتم و تصمیم گرفتم که در همین رشته بمانم و ادامه تحصیل بدهم. این شد که مدارج بعدی را طی کردم و تقریبا تمامی مدارک لازم در امور مالی از قبیل
CFP، CLU و CHFC را گرفتم.

مهرگان: همانطور که مطلع هستید موضوع اصلی بحث ما در چند شماره اخیر مهرگان مهاجرت است. لطف کنید قدری از مشکلات آن زمان خودتان به عنوان یک مهاجر تازه وارد به کانادا برای خوانندگان بیشتر توضیح بدهید.
تینا:
مشکلات بسیار زیاد بود. و البته این را هم عرض کنم، کسانی که در این دوره به کانادا می آیند بسیار خوشبخت تر و خوش شانس تر از کسانی هستند که 30 سال پیش آمدند. من به خاطر سختی هایی که هم خودم متحمل شدم و هم بسیاری از دوستانم، بعد از اینکه احساس کردم به جایی رسیده ام که می توانم کاری برای کامیونیتی خودمان انجام دهم، همواره هر کمکی که از دستم بر می آمد انجام دادم و می دهم. تا به اصطلاح دین خودم را به جامعه ادا کنم.

مهرگان: چه کار یا کارهای به خصوصی در این زمینه انجام دادید؟  
تینا:
اولین کار اجتماعی که شروع کردم در زمینه کمک به تازه واردین بود. البته این حرکت از
Family Association of Toronto  و یا انجمن خانواده تورنتو شروع شد. من عضو هیات مشاوران ایرانی این انجمن بودم و در آنجا برنامه های مختلفی داشتیم برای کسانی که فقر مالی و یا مشکلات خانوادگی داشتند. این موسسه در سال 2000 یک بررسی جامع در خصوص جامعه ایرانی و مشکلات آن انجام داد و به این نتیجه رسیدند که مشکل اصلی جامعه ایرانی در مینه بی کاری و یا داشتن کار های کاذب است. یعنی کسانی که کار دارند ولی کارشان مرتبط با حرفه و رشته خودشان نیست. البته هیچ اقدام عملی بعد از آن صورت نگرفت و این تنها مطالعه ای بود که این مرکز انجام داد.
ما تصمصم گرفتیم که یک کمیته جانبی در این مرکز ایجاد کنیم تا اقدامی عملی در خصوص این مطالعه انجام دهیم. از یک سری صاحبان کسب و تجارت و کسانی که مایل بودند در این زمینه کاری انجام دهند دعوت کردیم و جلساتی تشکیل دادیم و خلاصه در سال 2002 این کار به ثمر رسید که نقطه شروعی شد برای سازمان جدیدی به نام
IC Network  و یا Iranian Canadian Network. برای اطلاعات بیشتر می توانید به وب سایت این موسسه در www.icnetwork.ca مراجعه کنید.
در واقع من موسس این سازمان و در سه سال اول تاسیس آن از سال 2002 تا 2005، اولین رئیس هیات مدیره آن بودم . من واقعا به آن افتخار می کنم. این کار گروهی بسیار جالبی بود و همگی بسیار کمک کردند.

مهرگان: ممکن است قدری در مورد فعالیت های این موسسه توضیح دهید؟
تینا:
این موسسه اولین سازمانی است که برنامه های آموزش گروهی برای ملیت و حرفه های خاص و با هدف خاص کاریابی را ارائه نمود. یا به اصطلاح اینجا
Ethno Specific and Job Specific group mentoring programs.
ما این کار را با مشارکت
JVS Toronto که از بزرگترین موسسه های کاریابی است شروع کردیم. در ضمن من به مدت شش سال هم عضو هیات مدیره JVS بودم.
برنامه های این موسسه چهارماهه است و مربی های ایرانی که دارای تخصص و شرایط لازم برای این کار هستند، چهار تا هشت نفر را در یک گروه و به مدت چهار ماه آموزش های لازم جهت کاریابی و ... می دهند.
 
مهرگان: نحوه انتخاب مربیان این موسسه به چه صورت است؟
تینا:
IC Network از طریق برنامه های ارتباطی که دارد این افراد را پیدا می کند. تا زمانی که من در این موسسه فعالیت داشتم هر سه ماه یک بار ما برنامه های بسیار بزرگی داشتیم و افراد معروفی را برای سخنرانی دعوت می کردیم. از قبیل دکتر یارشاطر، بلیندا استراناک، جورج اسمیترمن و ... و پول جمع آوری می کردیم تا از این طریق بتوانیم مخارج این برنامه ها را تامین کنیم. در واقع ما ابتدا این مربیان را پیدا می کردیم و JVS هم کمک می کرد تا به آنها آموزش های لازم داده شود.
و این برنامه از سال 2003 تا به امروز همچنان ادامه دارد. در ضمن از طریق
JVS نیز برای این برنامه کمک مالی گرفتیم.
در حال حاضر سازمان "ترایک"
Triec که یک برنامه آموزشی یک به یک می باشد، در برنامه ماه پیش خود که با حضور بسیاری از گروه های مختلف برگزار شد، برنامهIC Network  را به عنوان یک مدل نمونه برای برنامه های مشابه اعلام نمود و چون من از اولین بنیان گذاران این سازمان بودم از من خواستند که این گزارش را ارائه کنم.
این باعث افتخار من است که جامعه ایرانی توانست پیش قدم چنین حرکتی باشد.
روزنامه تورنتو استار هم در همین زمینه مصاحبه ای با من انجام داده که قرار است در همین ماه به چاپ برسد. این یکی از فعالیت های عمده اجتماعی من در سطح تورنتو بود.

مهرگان: به نظر فعالیت های در سطح بزرگتر و بین اللمللی نیز داشته اید. تا جایی که من اطلاع دارم عضو افتخاری هیات امنای ایرانیکا نیز هستید. ممکن است در این باره بیشتر توضیح بدهید.
تینا:
در سطح بین المللی از اولین کارهای اجتماعی که انجام دادم، جمع آوری کمک مالی برای ایرانیکا در سال 2005 و در کانادا بود. بعد از آن بود که ایرانیکا از من خواست تا عضو هیات امنای ایرانیکا شوم. و از سال 2006 تا به حال من افتخار عضویت در هیات امنای این بنیاد را دارم و خزانه دار بنیاد دانشنامه ایرانیکا هستم.

مهرگان: من مطمئن هستم همه خوانندگان با ایرانیکا آشنایی دارند. تا جایی که  حافظه ام یاری می دهد، دکتر یار شاطر این پروژه را از سال 1972 شروع کردند و در برنامه ریزی اولیه ایشان یک دوره 40 ساله را برای انجام و اتمام آن در نظر گرفتند. ممکن است شما قدری تخصصی تر در مورد فعالیت های ایرانیکا توضیح بدهید؟
تینا: ایرانیکا از سال 1973 و توسط دکتر احسان یار شاطر بنیان گذاری شد. و از آن زمان تا به امروز دکتر یار شاطر به همراه تیم شان بی وقفه در این زمینه فعالیت می کنند. تا کنون 14 جلد از این کتاب ها و تا حرف
J منتشر شده است. از حدود چهار سال پیش و به علت اینکه بسیاری از اساتید فرهنگی در حال کهولت سن بودند ایرانیکا تصمیم گرفت که خارج از ترتیب الفبا به کار خود ادامه دهد تا موضوعات مهم از قبیل نوروز و غیره را از دست ندهند. البته تمامی این مطالب به طور رایگان و از طریق وب سایت ایرانیکا (www.iranica.com) در دسترس همگان قرار دارد. و هر زمان که تمامی این مباحث به صورت الفبایی آماده شد، در آینده نسخه های چاپی آن هم منتشر خواهد شد.
ایرانیکا کار بسیار عظیمی است و هزینه بالایی هم دارد. سازمان
National Endowment For the Humanities  بیش از 30 سال است که از این برنامه حمایت می کند. اما همیشه کمک مالی آنها منوط بر این است که خود کامیونیتی هم به همان اندازه کمک کرده باشد. بنابراین همه ایرانیان باید ایرانیکا را در این امر یاری دهند.

ما یکی از بهترین جشن های ایرانیکا را داشتیم که توانست بیش از یک میلیون دلار برای ایرانیکا جمع آو ری کند. من تمام این کار ها را در مدت سه ماه انجام دادم. از سیر تا پیاز آن را. از نظر تیمی هم تیم بسیار خوبی داشتیم برای مراسم تورنتو. همین ژانویه امسال در گرانیت کلاب یک مهمانی داشتیم برای ایرانیکا که خود نقطه آغازی بود برای باشگاه هزار تورنتو.

مهرگان: ممکن است قدری در مورد "باشگاه هزار تورنتو" بیشتر توضیح بدهید؟

باشگاه هزار چندین سال است که در نیویورک آمریکا دایر می باشد. اینها افرادی هستند که به ایرانیکا شدیدا اعتقاد دارند و تعهد می کنند که سالی 1000 دلار به ایرانیکا کمک کنند.
هدف این است که این کمک های مردمی به مبلغ 15 میلیون دلار برسد که در این صورت اگر تمام این کمک هزینه های جانبی هم قطع شد باز ایرانیکا توان این را داشته باشد تا روی پای خودش بایستد و در واقع با بهره این پول بتواند هزینه های این پروژه را تهیه کند. به دلیل شرایط بحران اقتصادی کمک های مالی
National Endowment For the Humanities درحال حاضر نصف گردیده است.

مهرگان: در حال حاضر وضعیت مالی این پروژه چگونه است؟
تینا: ما حدود 3 میلیون دلار دیگر نیاز داریم تا به این هدف برسیم.

مهرگان: چطور می خواهید این پول را تهیه کنید؟
 تینا:
ببیند ما کلی ایرانی متمول داریم. یا با وضعیت مالی نسبتا خوب. ایده این است که اگر ما بتوانیم 20 شهر بزرگ خارج از ایران که بیشترین تعداد ایرانی ها در آن زندگی می کنند را انتخاب کنیم و اگر در هر یک از این 20 شهر، تنها 50 نفر همت کنند که سالی 1000 دلار به ایرانیکا کمک کنند و این تعهد را فقط برای سه سال انجام دهند این 3 میلیون دلار تهیه خواهد شد. البته اگر کسی مایل بود که بیشتر هم کمک کند چه بهتر. البته هزار دلار واقعا رقم زیادی نیست و شما لازم نیست میلیونر باشید تا این کار را انجام دهید.

مهرگان: البته این در حرف ساده و شدنی است اما در عمل و اینکه بتوانید اعتماد این افراد را جلب کنید نیازمند برنامه ریزی دقیق و در واقع پروژه از پیش تعریف شده دارد تا افراد بتوانند اعتماد کنند. در ضمن این تنها ایرانیکا نیست که نیاز به کمک مالی دارد. من مطمئن هستم هزاران پروژه کوچک و بزرگ دیگرفرهنگی نیز وجود دارند که نیاز به کمک مالی و حمایت مردم دارد. شما چه طور این اعتماد و انگیزه را در افراد به وجود می آورید؟
تینا:
کار مهمی که من به نوبه خود انجام دادم این بود که، برای اولین بار در تاریخ ایرانیکا یک گزارش مالی جامع سالیانه از ایرانیکا تهیه کردم. یک کپی از آن را هم به شما می دهم برای مطالعه و بر رسی. و به نظر من این اقدام لازمی بود.
از طرف دیگر ایرانیکا دارای هیات امنای بسیار قوی و خوبی است و داریم وضعیت حقوقی آن را نیز به روز می رسانیم. در ضمن کمیته جمع آوری کمک های مالی نیز تشکیل دادم. به نظر من ایرانیکا در حال تبدیل شدن به یک سازمان بسیار مدرن و با حساب و کتاب است. البته کار های اینچنانی نیاز به زمان دارند و یک شبه به نتیجه نمی رسند.

مهرگان: بسیار عالی. مهرگان هم به نوبه خود هر کمکی که در پیشبرد این پروژه
 لازم باشد انجام خواهد داد. ممکن است از فعالیت های دیگر اجتماعی خودتان بیشتر توضیح بدهید؟

تینا: مورد دیگر این است که ما در کانادا هستیم و در واقع کانادایی هستیم. پس جامعه کانادا نیز بسیار مهم است. من فعالیت های بسیار زیادی در JVS تورنتو دارم و یکی از اعضای افتخاری جمع آوری کمک مالی برای آنان می باشم.
York Central Hospital Foundation  یکی دیگر از بنیاد های خیریه محبوب من است که عضو هیات مدیره آن نیز هستم. امیدوارم که ایرانی های سرمایه دار با توجه به اینکه بیشتر در منطقه یورک ساکن هستند به این موسسه بیشتر کمک کنند و در واقع بتوانیم نقش مثبت و سازنده ای هم در جامعه مادرمان داشته باشیم.
در ماه می هر سال مراسم پیاده روی از طرف این بیمارستان برگزار می شود و من امیدوارم که همه ایرانیان به خصوص در ریچموند هیل بتوانند در این مراسم شرکت کنند.

مهرگان: ایرانیان از چه طریق می توانند به این پروژه کمک کنند؟
من برنامه ای تحت عنوان "لذت پا به سن گذاشتن" و یا
Joy of aging تشکیل داده ام که تنها مخصوص خانمهاست و در همین دفتر محل کارم برنامه ریزی می شود. سال گذشته من توانستم مبلغ 12000 دلار برای این بیمارستان جمع آوری کنم. امیدوارم که بتوانم هر سال این کار را انجام دهم.

مهرگان: می دانم که عضو سیاستگذاران و یا گاورنر سِنکا کالج نیز هستید. چطور این همه خدمات را با هم انجام می دهید و راز موفقیت خودتون در جامعه کانادایی را چگونه ارزیابی می کنید؟
تینا:
(می خندند) تنها پرکاری. کار سخت بسیار مهم است. به نظر من کانادا یکی از بهترین کشور های دنیاست برای مهاجرین. و ما واقعا خوش شانس هستیم که در این کشور زندگی می کنیم. کانادا یکی از معدود کشورهای جهان است که تنوع نژادی را می پذیرد. در واقع مردم را تشویق هم می کند که ارتباط خود با سرزمین مادری را نیز حفظ کنند. و این نکته بسیار مهم و مثبتی است. ما به عنوان یک مهاجر و از لحاظ فرهنگی همیشه تفاوت هایی با کسانی که در اینجا متولد شده اند داریم. ولی من همیشه این تفاوت ها را به عنوان نقاط قوت خود در نظر گرفته ام. هیچ گاه به آنها به عنوان نقطه ضعف نگاه نکردم.
در واقع این دید متفاوتی که فرهنگ متفاوت من به من می دهد می تواند برای هر سازمانی که من در آن کار می کنم و یا با آن در ارتباط هستم یک سرمایه باشد نه یک محدودیت. به نظر من تنوع نژادی یک نوع سرمایه است.

بسیاری از مسایل زندگی به دیدخود ما از آنها برمی گردد هرچند یک مقدار از آنها حقیقت هم دارد. ببینید شما می توانید زن بودن را یک مانع بدانید و یا آنرا یک سرمایه و نقطه قوت در نظر بگیرید. به همین شکل شما می توانید ایرانی بودن را به شکل یک نقطه مثبت نگاه کنید و یا یک نقطه منفی. این به مقدار بسیار زیادی در مغز خود ماست.
زن بودن برای من همیشه یک نقطه مثبت بود. ایرانی بودن همیشه برای من یک نقطه مثبت بود و هست. چیزی است که همیشه به آن افتخار می کنم. به همین شکل مهاجر بودن همیشه برای من یک نقطه مثبت بود. من هیچ زمان از اینها احساس شرمندگی نداشتم. و شاید این یکی از دلایل اصلی موفقیت من بود.

در مورد کارهای فرهنگی به نظر من اگر شما صبور باشید در باره کاری که انجام می دهید اگر وقت بگذارید و انرژی مطمئن هستم که جواب خواهید گرفت.
ولی اگر کار را تنها به خاطر اینکه کاری انجام داده باشید، انجام بدهید، نیم بند خواهد بود. اگر در کاری که انجام می دهی دو عنصر عشق و علاقه و سختکوشی وجود داشته باشد قطعا جواب خواهید گرفت. من بسیاری از شب ها در همین دفتر خودم تا پاسی از نیمه شب مشغول کار هستم  و حتی دیگران مسخره ام می کنند. اما من خود لذت می برم. و صرفا این کار را برای پول هم انجام نمی دهم. چرا که اگر هدف تنها مسایل مادی بود می توانستم راه های بسیار دیگری را انتخاب کنم. اما هر کسی به نحوی از زندگی خود احساس رضایت می کند.

مهرگان: با توجه به سابقه درخشان و طولانی در کانادا و به عنوان یک ایرانی / کانادایی بسیار موفق چه توصیه هایی برای ایرانیان تازه وارد به کانادا دارید؟ همانطور که می دانید اخیرا بیشتر دو گروه از مهاجران به کانادا می آیند. یکی گروه های تحصیل کرده که معمولا از نظر مادی چندان قوی نیستند و گروه دیگر با سرمایه های کلان جهت سرمایه گذاری. هر یک از این دو گروه مشکلات خاص خود را دارند. به عنوان مثال گروه اول علی رغم دانستن زبان و داشتن تحصیلات به روزتر، سرمایه چندانی ندارند و گروه دوم که معمولا دارای سن بالاتری هستند مشکلات یادگیری زبان و ... دارند. چه توصیه خاصی برای هر یک از این دو گروه دارید؟

تینا: در مورد گروه اول یعنی کسانی که تحصیل کرده هستند ولی منابع مالی زیادی ندارند توصیه می کنم که به لطف دنیای اینترنت و دسترسی به سرویس های بیشمار موجود، اطلاعات کسب کنند و از این نعمت که در گذشته موجود نبود استفاده کنند. من به طور خاص IC Network را به همه توصیه می کنم. تازه واردین می توانند از برنامه های منتورینگ آن استفاده کنند. حتی کامیونیتی های دیگر دارند از این برنامه ها برای کامیونیتی خودشان کپی برداری می کنند و این حیف است که ما خود از آن استفاده نکنیم. سعی کنند شروع کنند به جامعه چیزی ارائه دهند. کارهای داوطلبانه را بسیار توصیه می کنم. حتی برای یک ساعت در هفته. این باعث می شود که با جامعه و افراد دیگر ارتباط بر قرار کنند و این باعث رویارویی با افراد و موقعیت های جدید اجتماعی و کاری برایشان می گردد.

در مورد گروه دوم یعنی کسانی که با سرمایه می آیند، چند دسته هستند.

البته یکی از مشکلاتی که ما در گذشته داشتیم و هنوز هم داریم این است که در دهه 90 ایرانیان بسیار بر حذر بودند که با همدیگر ارتباط کاری برقرار کنند. سعی می کردند تا آنجاییکه امکان دارد با غیر ایرانی ها ارتباط داشته باشند. و این واقعا جای تاسف است.

مهرگان:
فکر می کنید دلیل اصلی آن چه بود و هست؟
تینا:
این امر می تواند دلایل متعددی داشته باشد. ببینید ما ایرانیانی داریم که سالها اینجا هستند و راهنما های بسیار خوبی هم هستند. همه مدارک و مدارج لازم را هم دارند. به عبارتی امتحانشان را پس داده اند. بنابراین هیچ دلیلی وجود ندارد که اگر من یک حسابدار نیاز دارم برم سراغ غیر ایرانی.
البته موافقم که شما همیشه باید بهترین فرد را انتخاب کنید. ولی اگر دو نفر با قابلیت های مساوی باشند به نظر من این درست نیست که شما ایرانی را انتخاب نکنید صرفا به خاطر اینکه ایرانی است. این طرز تفکر برای جامعه ما مخرب است.
به هر شکل کسانی که توان مالی دارند و نیازمند سرویس های مختلف هستند یکی از راه هایی که در واقع این افراد می توانند دِین خودشون را به جامعه عطا کنند این است که این اختیار را به افراد حرفه ای جامعه ایرانی خودمان بدهند. البته باز هم می گویم حق آنهاست که تحقیق خودشان را انجام دهند تا مطمئن شوند که فرد برگزیده توانایی انجام کار شان را دارد.
ما در جامعه ایرانی خود بسیاری افراد متخصص و با قابلیت های بالا داریم و این می تواند کمک کند تا جامعه ما قوی تر شود.
در واقع یک برنامع ریزی مالی درست را برایشان توصیه می کنم. برنامه ریزی های مالی چیزی است که باید طولانی مدت و همیشگی باشد. صرفا به خاطر اینکه وضعیت اقتصادی موقتا نابسامان است نمی توان آنها را متوقف نمود.
در ایران و تا جایی که من به یاد دارم، مشاوره مالی چیز معنی داری نبود و وجود نداشت. البته من سالهاست که از ایران دورم و ممکن است که شرایط کنونی فرق کرده باشد. بهر صورت در کانادا این امر بسیار جا افتاده است. من به همه کسانی که به کانادا مهاجرت می کنند توصیه می کنم که در درجه اول یک مشاور مالی داشته باشند. با یک برنامه ریزی مالی تمام انتخاب های خودشان را در نظر بگیرند و سعی کنند با تمام برنامه های مالی مختلف آشنا شوند.

البته این به میزان درآمد شما هم ارتباطی ندارد. هر کس نیاز های متناسب با خودش را دارد و برای هر کس استراتژی های مختلفی وجود دارد. من توصیه می کنم که هر چه زودتر این کار را بکنند.
حتی برای کسانی که سالها در کانادا هستند و تا به حال این کار را انجام نداده اند توصیه می کنم که حتما این کار را بکنند. این قبیل مشاوره مالی واقعا هیچ ربطی به شرایط اقتصادی جامعه در یک مقطع خاص ندارد.

مهرگان: تا جایی که من اطلاع دارم هیچ گونه مرکز مشاوره مالی رایگانی در کامیونیتی ما وجود ندارد. درست است؟
تینا: البته در هیچ کامیونیتی چنین سرویس رایگانی وجود ندارد که بیایند و به شما توصیه های مالی بدهند. ولی جلسات اول در بسیاری از مراکز مالی مجانی است و شما می توانید مشاوره رایگان دریافت کنید.
یکی از منابع بسیار مفید هم وب سایت
www.fpsc.ca یا همان Financial Planning Standards Council است. این وب سایت در واقع بانک اطلاعاتی است که به شما این امکان را می دهد تا مشاور مالی متناسب با شرایط خود را پیدا کنید.

مهرگان: در پایان و ضمن تشکر از وقت ارزشمند شما ممکن است خاطره به یاد ماندنی در طی این سالها از خودتان برای خوانندگان مهرگان تعریف کنید؟
تینا:
خاطرات خوبم مال زمان بچگی است. سوال بسیار سختی پرسیدید. چیز خاصی در ذهن ندارم.

مهرگان: باز هم سپاسگذارم از وقت شما و مطمئن هستم که خوانندگان مهرگان از همه توصیه ها و راهنمایی های سودمند شما استفاده خواهند برد. با آرزوی موفقیت روز افزون برای شما.

Comments